تبلیغات
تا آخر ایستاده ایم.......

سید علی لب تر کند جان را فدایش می کنیم

ناگفته های یک پرستار با معاونت پرستاری و درد دلی با پرستاران

نویسنده :اصلح طلب
تاریخ:سه شنبه 4 آبان 1395-07:11 ب.ظ

هوالحق

       ناگفته های یک پرستار با معاونت پرستاری و درد دلی با پرستاران

با عرض سلام و ادب و احترام  با توجه به اینکه به دلیل کوتاه بودن فرصت اینجانب، بنده از خدمت شما و سایر اساتید مرخص میشوم و توفیق درس آموزی از شما و خدمت رسانی به مردم شریفم را نخواهم داشت، لذا لازم دانستم تا نکات و تجربه هایی که در این مدت بدست آوردم را با جنابتان در میان گذارم تا شاید در اداره این مسئولیت خطیر و والا و بسیار مهم وارزنده این فرزند حقیرتان را یاریگر یافتید.

تجاربی که بنده به آنها اشاره میکنم شاید برخی از آنها به دلایل مختلف به اطلاع شما نرسیده است. احتمالا حجب و حیای همکاران که نتوانسته اند به شما یا سایر بزرگان اطلاع دهند یا اینکه کم توجهی برخی عزیزان باعث شده که اصلا مشکل محسوب نشوند و بنابرین در صدد حل آنهم برنیایند؛ نکاتی که در لابلای آن به مواردی بر میخوریم که اصلی ترین عامل برای عدم ادامه همکاری بنده با هر بیمارستان آموزشی است، البته علیرغم میل باطنی.

در ابتدا بناداشتم که موارد مد نظر را لیست وار خدمت شما ارائه دهم اما قلم این گونه چرخید و ترجیح دادم با چندین خاطره شروع کنم.

روزهای اول شروع به کار وقتی برای اولین بار با بیماری مواجه شدم که با فشار خون  110/190  انفوزیون هپارین با 2000 واحد در ساعت میگرفت از ترس CVA یا هر خونریزی دیگری سریعا انفوزیون او را   HOLD کردم و یک کاپتوپریل 50  زیر زبان او گذاشتم؛ وقتی این جریان را با مسئول محترم شیفت در میان گذاشتم با واکنش نسبتا شدید ایشان مواجه شدم که چرا به دکتر خبر ندادی و خودسر این کار را کردی؟ با اینکه بنده شرایط بیمار را توضیح دادم اما اصرار بر این بود که حتما باید دکتر ویزیت کند و دستور آن را بنویسد.....!

بالاخره بعد از مدتی خانمی با روپوش سفید وارد بخش شد، موهای به صورت ریخته و آرایش غلیظ و شلواری که سوراخ های متعدد آن حاکی از زمین خوردگی یا تصادف ایشان بود (که بعدا همکاران فرمودند مد روز است!!) تعجب بنده را بیش از پیش میکرد. بعد از صحبتی کوتاه دانستم که ایشان انترن کشیک بخش است و آب خوردن هم باید با ایشان هماهنگ شود...... بعد از آنکه قضیه به ایشان توضیح داده شد و ایشان توجیه شدند که انفوزیون هپارین با فشار بالا خطرناک است اجازه فرمودند که هپارین تا پایین آمدن فشار  HOLD  بماند.....

یا در جریانی دیگر وقتی جواب ABG  بیمار با اسیدوز تنفسی جبران نشده به محضر یکی از همین اساتید بردم تا تدبیری بیاندیشند و دستوری بفرمایند، جواب دادند اجازه دهید تا رزیدنت بیاید من از اینها سر در نمی آورم!

هیچگاه خانم 55 ساله با مشکل ARF   را فراموش نخواهم کرد که یک هفته با ماسک اکسیژن معمولی سجوریشن 97 درصد را برای او حفظ کرده بودیم و هر وقت دچار دیسترس یا تنگی نفس میشد و همراهش خبرمان میکرد با افزایش حجم دریافتی و تغییر پوزیشن وضعیت او بهبود می یافت.... از قضا روزی به دلیل شلوغی بخش بنده به جای اینکه خودم بالاسر بیمار بروم همراه او را به رزیدنت کشیک ارجاع دادم که ای کاش نمی دادم....... دقایقی طول نکشید که کد 99 به بخش پیچ شد. جل الخالق! همان لحظه فهمیدم که اشتباه بزرگی کردم. همین که خود را بالا سر بیمار رساندم، خانم رزیدنت را با چند انترن دیدم که در مورد روش های صحیح لوله گذاری و اینکه آیا خانم دکتر میتواند خودش به این بیمار لوله تراشه بگذارد یانه، بحث میکردند و تبادل افکار مینمودند و او را تشویق میکردند که تو میتونی تو میتونی........ گویی پرتاب دارت یا مرحله آخر بازی مینچ بود......وقتی قضیه را پرسیدم جواب زورکی ایشان به بنده این بود که افت سطح هوشیاری و سچوریشن زیر 80..........

........... کد احیا سر رسید، شعفی که رزیدنت طب اورژانس برای انتوبه بیمار داشت اجازه دادن شرح حال به کسی را نمیداد.....

 چه ها شد......... و چه ها گذشت............ بماند!!

..........وقتی دنده های زن بیچاره که نوه اش در پشت در اشک میریخت، به دلیل ماساژ قلبی در زیر دستانم میشکست، تصمیم گرفتم که به محض پایان احیا بدون تحویل شیفت، کلا و برای همیشه بیمارستان را ترک کنم..... اما نشد.

 لازم به یادآوری است که با واگذاری اختیارِ حاکمیتیِ تعرفه گذاریِ بخش خصوصی به سازمان صنفی نظام پزشکی با مصوبه مجلس در سال 83 عملاً تمایل ارائه‌دهندگان خدمت برای خدمت رسانی در بخش خصوصی و خالی شدن بیمارستان‌های دولتی از اساتید و پزشکانِ هیئت‌علمی و واگذاری بار درمانی این بیمارستان بر دوش رزیدنت‌ها و اینترن‌ها شروع شد. این در شرایطی است که به دلیل مراجعات زیاد مردم به بخش دولتی 80 درصد خدمات بستری در بخش دولتی انجام می‌شود! و درنتیجه عمده مردم از خدمات باکیفیت سلامت بهره نمی‌برند و خدمات باکیفیت فقط به افراد متمول و قشر مرفه جامعه عرضه می‌شود

هدف از بازگو کردن این خاطره و هزار یک خاطره دیگر که در این چند ماه در کره مریخ!! با آن مواجه شدم قصه های هزاز و یک شب نیست بلکه بیانگر واقعیاتی است که کمتر کسی اشتیاق شنیدن آنرا دارد! واقعیاتی که به آزمایشگاهی بودن بیمارانی اشاره دارد که عزیز چندین خانواده اند و چاره ای جز مراجعه به مراکز آموزشی و (شاید) درمانی ندارند. واقعیاتی که روضه ای درد آلود و حزن انگیز است به حال پرستاری و پرستاران که مراقبت یک هفته آنان از یک بیمار و اطلاع کامل از وضعیت بالینی او به اندازه یک ساعت شیفت چند عدد دانشجوی صرفا کارآموز سال اول نیست.....

ننگ بر این سیستم ذلت بار و اف بر منی که چه راحت با چهار سال تحصیلات آکادمیک و تجربه بالین این چنین یوغ بردگی را به گردن آویخته ام و دم برنمی آورم. Nursing care   که در دانشگاه می خواندیم در کدام قبرستان به درد ما خواهد خورد و دست کدام یک از بیماران این مرزوبوم که برای میهنشان چنگ و دندان به هم ساییده اند را خواهد گرفت.

بنده شخصا ترجیح میدهم که اگر نتوانستم قدمی در اصلاح چنین روند ذلت بار بردارم پس بهتر است هر چه زودتر آن را ترک نمایم و این کار را هم کردم (مگر اینکه دست قضا دوباره مرا به این سیستم بازگرداند) اما خون دل سلب توفیق رسیدگی و مراقبت از محرومان و مستضعفان را برای همیشه با خود خواهم داشت.

.......... و اینگونه قصه ریپورتچی ها و گزارش کردن ها و بداخلاقی ها و کم سوادی ها و زیرآب زدن ها و مقبولیت اجتماعی نداشتن ها و حق خوری ها و هزارویک مشکل دیگر که جامعه نرسینگ با آن درگیر است، شروع میشود. من کدام یک از مشکلات را بنویسم که هر چه بنویسم هرس شاخ و برگ است و ریشه همان است که بود.

خانواده پرستاری به جایی رسیده است که تحویل دادن یا تحویل گرفتن بیمار صرفا به بررسی فلبیت بودن  یا نبودن آنژیوکت بیمار ختم میشود و لاغیر. چون غیر از این از ما نخواستند..... چون مارا به عنوان آنژیوکت زن و ماشین داروبر و نمونه گیر و منشی میشناسند؛ بعد هم معترضیم که چرا وزیر محترم بهداشت، پرستاری را به آمپول زدن از سمت راست یا چپ اطلاق میکند! یا آن یکی آقا که چندین سال پیش طرح شش ماهه کردن پرستاری را به مجلس برد.

  روزی از روزها که سوپروایزر محترم برای راند به بخش تشریف آوردند و چندین سوال علمی از همکاران پرسیدند و آنها نتوانستند پاسخگو باشند، ایشان از ضعف پرسنل غمگین شدند و در تبلت زیبایشان این قصور را یادداشت فرمودند.آن شب کسی جواب نداد که جناب سوپروایزر محترم بنده زمانی میتوانم سوالاتی را که شما پرسیدید و یک پرستار قطعا باید پاسخ آنها را بداند، پاسخگو باشم، که اولا آن کار را از بنده بخواهند و من مجبور به یادگیری باشم دوما فرصت آموختن هم داشته باشم. نمونه گیری از بیماران و مرتب کردن آزمایشات و شماره گذاری آن برای رویت خانم دکترها و آقای دکترها و ده ها کار خارج از وظیفه، فرصت ساکشن به موقع بیمار و رسیدگی به او را به بنده نمی دهد چه برسد به اینکه بتوانم علم و دانش نظری خود را ارتقا دهم!

استاد ارجمند! این مطالب به دلیل پادگانی بودن فضا و ادب همکاران به اطلاع شما نمی رسد والا یقین دارم که در رسیدگی به آنها کوتاهی نمیکردید.

یک نرس از اول شیفت مانند دوی استقامت شروع به دویدن میکند و اگر از دستورات Stat  پزشک محترم که کارآمدی آنها برای همه محرز است ونیازی به تشریح آن نیست! خلاص شود نیم ساعت بعد از اتمام شیفت تحویل میدهد و چون مرده ای متحرک خود را به خانه می رساند و تا شیفت بعدی کابوس بیمارانی را میبیند که که به دلیل منشی گری و نمونه گیری و چندین کار خارج از وظیفه نتوانسته است آنطور که باید توجه لازم را به آنها داشته باشد؛ و دوباره شیفت های بعدی و همان آش و همان کاسه. به نظر شما کی بخوانیم کی یاد بگیریم و کی و کجا و برای چه و برای چه کسی اجرا کنیم....؟

آیا شما دیده اید که که یک پرستار بتواند دقایقی کوتاه با بیمار دلشکسته و از همه جا بریده خود و همراهان او صحبتی کرده و در ساپورت روحی روانی آنها نقشی داشته باشد؟ مگر نه اینست که رهبر انقلاب فرمودند: پرستار باید قبل از درمان و مراقبت از جسم بیمار، روح و روان او را درمان و پشتیبانی کند.

چرا پرستار به عنوان سنبل بداخلاقی جامعه معرفی شده است! خود او مقصر است یا حجم کاری او اجازه صحبت آرام و با طمانینه با بیمار و همراه او را نمی دهد. چرا کسی از خود نمیپرسد وقتی کاری زمین می ماند، آیا به دلیل عدم مسولیت پذیری پرستار است یا 10 تا 15 بیمار بدحال و 6 ساعت زمان محدود و کارهای خارج از وظیفه ای که برای مصون ماندن از توبیخ و گزارش مجبور به انجام آن است و...... که همه در کنار هم به سبک سنگین کردن و اهم و مهم کردن کارها توسط پرستار می انجامد و او را اخمو و شاید مسولیت گریز جلوه می دهد.

کوچکترین لبخند یک پرستار به بیمار و همراهان او و خوشرفتاری با آنها باعث میشود که ایشان درد دلهایشان را با او در میان بگذارند و کمی آرام شوند.... اما به چه قیمتی؟ به بهای اینکه شاید نتوانی به سایر بیماران رسیدگی کنی و یا اینکه فرصت برای دستورات آموزشی و صرفا آموزشی! رزیدنت محترم نداشته باشی.......

استاد بزرگوار اینها مسائلی هستند که باید حل شوند نه چک کردن کاردکس هایی که بنده در این چند ماه متوجه نشدم کارایی آنها چیست و چه نقشی جز چک شدن شب به شب آن و ایجاد اختلاف بین همکاران دارد؟!

ای کاش به جای حساسیت به تاریخ ست سرم و..... به عزت پرستارانی می اندیشیدید که سلامت جامعه به کل در دست آنان است و لاغیر....

ای کاش به جای حساسیت به تکمه بسته نشده روپوش یا اتیکت فراموش شده و ..... به حقوق مهربانان گمنامی رسیدگی میکردید که چند صد برابر سلاطین عرصه درمان کم میگیرند و دم بر نمی آورند. در کشوری که ولایت فقیه در آن حکم ران است و حکومت علوی در جریان است، اینچنین سلطنت و دیکتاتوری و اینگونه اجهاف و بی عدالتی قابل قبول نیست. در همان مرگ بر آمریکای خودمان یا در کشور روباه پیر فاصله حداقل و حداکثر درآمد مردم 3 برابر است!

ای کاش به جای حساس شدن به 10 دقیقه دیر بیدار شدن از شیفت خواب به بیماران جسم و روح خسته ای می اندیشیدید که یک لبخند پرستارشان از هزاران دوز دارویی برایشان موثر و درمانگر است و امید به زندگی را در آنها ارتقا می بخشد...

و هزاران هزار ای کاش دیگری که در قلب و زبان پرستاران قفل زده و انبار شده اند.

اگر فرصت سخن باشد که بعید میدانم راهکارهای مفصلی در راستای حل این مشکلات ارائه خواهیم کرد، اما اطمینان دارم که نه تنها نظرات و راهکارهای بنده بلکه جسارتا حتی شما هم در این سیستم بیمار نقشی ندارید. چون نطفه پرستاری را در این کشور بر فرمانبری محض و به هر نحو بریده اند و انقلابی اساسی برای اصلاح آن لازم است. البته ریشه این قضیه به زمان طاغوت برمی گردد که نظام پرستاری در دست فمنوئال های فاسدی چون اشرف پهلوی بود که آنهم به تاسی از انقلاب کبیر و صنعتی فرانسه که به بهانه احیای حقوق زنان و تساوی آنها با مردان اتفاق افتاد که زنان را به عنوان نیروی کار ارزان و فرمانبر به خدمت گرفتند و با نام اجتماعی شدن زنان و حقوق مساوی هر چه می توانستند بر ظرافت و لطافت زنان تاختند و هر چه ظلم بود بر آنها روا داشتند و از جسم و جانشان برای ثروت اندوزی خود بهره بردند. این سیستم در دوران پهلوی به دست بنیانگذار فمنیزم در ایران یعنی اشرف پهلوی در همه ارکان کشوری و مخصوصا نطام پرستاری آن حاکم شد و از زنان به عنوان نیروی کار ارزان و فرمانبر برای تامین منافع سیستم پزشک سالار استفاده شد.....که امروز نیز وزارت پزشکان درصدد اجرای همان سیاست است.

نظام پرستاری؛ نه در قالب سازمان بلکه به معنای مردمی آن نه در دستان لکه ای چون اشرف پهلوی است و نه هیچ ربطی به انقلاب صنعتی فرانسه دارد، اینجا کشوری است که عدالت اولین شرط حکمرانی در آن است و هیچ مافیایی نمی تواند از جان و مال پرستاران و همه پیراپزشکان آن برای ثروت اندوزی  و سلطنت خود بهره کشی کند. البته با خیزشی که از چندین سال قبل شروع شده است امید آن میرود که سیستم این دیکتاتوری و برده داری در آینده ای نه چندان دور برچیده خواهد شد.

برخی اتفاقات و رویداد ها موجبات نقدی را فراهم میکند که گر چه راضی به ارائه آن نیستم اما مجبور به نوشتنم، این نقد جسارت به محضر خواهرانی نیست که در این حرفه مشغولند و الگوی خود را زینب سلام ا... میدانند.... اما باید دانست که زینب فقط یک پرستار خوب نبود! زینب افشاگری بود که حماسه کربلا را تا عمق جانها نفوذ داد و برای همیشه تاریخ ماندگار ساخت و دلیل انقلاب های فراوانی در طول تاریخ شد! بنابرین مطرح کردن یک ویژگی صرف از ایشان چه بسا که سلطه گران را در سلطنت خود مستدام و برقرار سازد.

….در آخر توجه شما را به جمله ای از رهبر انقلاب جلب میکنم:

"نقش پرستاری در حفظ و بازگشت سلامت بیمار در درجه اول است....فرهنگ جامعه باید اهمیت کار پرستار و دشواری آن را بشناسد."

امید است که شما را در تحقق این سخن عامل و کوشا ببینیم.

این اطاله را به بی ادبی و جسارت بنده نگیرید، صرفا درد دلی بود با پیشگسوتان و بزرگانی که فرزندانشان آنها را ملجا خود میدانند.

و من الله توفیق........

 

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 




Admin Logo
themebox Logo